به نام آفریدگار طبیعت
"طبیعت ایران" فرصتی است برای همفکری و تبادل اندیشه ها و تجربیات در مورد حفاظت از طبیعت ایران.
دست تمامی دوستداران طبیعت ایران اعم از مسئولان و مدیران منابع طبیعی و محیط زیست ، دانشجویان علاقمند و جستجوگر و طبیعت گردان فهیم و دلسوز را به گرمی می فشاریم.امید آن داریم با همکاری هم گامی مهم و اساسی در گسترش آگاهیها در زمینه طبیعت ایران برداریم. آگاهی دروازه ای است به سوی دفاع منطقی.آگاهی چراغی است برای دیدن بهتر ، بهره مندی صحیح تراز مواهب الهی  و دیدار روزهای سرسبزتر و شاداب تر برای طبیعت ایران. طبیعتی که مهد پرورش علم و هنر و صنعت در این سرزمین کهن می باشد.

همه با هم همدل و همراه در جهت آگاهی بیشتر برای داشتن رفتارهای شایسته طبیعت ایران .

 
 
15خرداد برابر با 5 ژوئن ' روز جهاني محيط زيست' گرامي باد.
 
No Image
یاد استاد :خاطره ای از دکتر جوانشیر چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط ایران نژاد   

گشایش اولیه سایت طبیعت ایران در دهمین روز از بهار سال 1388به انجام رسید. این روز یادآور یازدهمین سالگرد فقدان یکی از استادان برجسته و دوستدار مثال زدنی طبیعت ایران می باشد. به یاد آن عزیز سفر کرده خاطره ای از عشق او به ایران و طبیعت ایران بیان می گردد. این خاطره از پاورقی کتاب ارزشمند رستنیهای منطقه بشاگرد (تالیف دکتر جوانشیر که  یکسال پس از وفات ایشان منتشر شد) اخذ گردیده است.روحش شاد و یادش گرامی باد.در باره این استاد عزیز و آثار علمی ارزشمند او در مجالی دیگر خواهم نوشت.

در 16 بهمن ماه سال 1371 پس از اتمام مطالعات صحرایی هنگام غروب آفتاب آسمان پوشیده از ابر شد، چون می دانستیم اگر باران آغاز شود جاده های ارتباطی قطع خواهد شد، لذا از سردشت با سرعت به قصد میناب حرکت کردیم. در مسیر بارندگی آغاز شده، شدت زیادی به خود گرفت تقریباً تمامی قطرات باران که بشدت می ریخت بی امان از دامنه ها سرازیر می گردید.

 سیلابها در مدت زمان بسیار کوتاه باور نکردنی تشکیل می گردید و در بستر خط القعرها با سرعت به جریان می افتاد و با به هم پیوستن آنها جریانهای عظیمی از سیلابها را بوجود می آورد. شاید ده دقیقه از زمان آغاز باران بیشتر طول نکشیده بود که ما در مقابل سیل مهیبی قرار گرفتیم. از روستای کمدارک که رد شدیم ماشین در بستر رودخانه تپید، با تلاش بیشتر راننده، ماشین لندرور در ماسه  های بستر بیشتر فرو رفت. باران همچنان می بارید، شب را داخل ماشین با همراهان که دو نفر جوان یک راننده به نام جعفری و دیگری معاون آموزشی بشاگرد به نام قاسم غفارزاده بود تا صبح در رودخانه ماندیم. ابتدا بخاری ماشین را برای گرم کردن خود روشن گذاشتیم که در اثر اتصالی و آتش گرفتن روغن کلاچ و ترمز که به زحمت آن را خاموش کردیم، ماشین غیر قابل استفاده شد. صبح همچنان باران می بارید، می دانستیم امیدی برای رسیدن کمک نیست ؛چون جاده در مسیر قبل و بعد از ما در نقاط بیشماری از بین رفته بود. امکان پیاده روی در امتداد جاده به علت رودخانه های سیلابی وجود نداشت. تا ساعت 12 ظهر همچنان داخل ماشین ماندیم چون باران همچنان می بارید اما بیتوته در ماشین را به دلیل گرسنگی و شدت یافتن سیل که هر لحظه ممکن بود ماشین را از جا بر کند جایز ندانستیم و لذا مسیر خود را از روی نقشه ای که در داخل ماشین بود تعیین کرده و تمامی لوازم را در ماشین گذاشتیم و تنها یک دوربین، یک کیف دستی و یک ملافه را برداشته و از کوه های مجاور بالا رفتیم تا از ارتفاعات در امتداد جاده خود را به نزدیکترین روستا که شیب کوه بود برسانیم. تا ساعت 2 بعد از ظهر در بالای کوه ها در حرکت بودیم بدون آنکه به روستایی برسیم و باران همچنان می بارید، هر بار که به مسیلی بر می خوردیم مسیر خود را بناچار تغییر می دادیم تا جایی که موقعیت خود را نسبت به روستا از دست دادیم. به علت گرسنگی و سرمای زمستان و بارانی که لباسهایمان را کاملاً خیس کرده بود توان حرکت را از دست می دادیم. در این موقع ناگهان یک مرد جوان روستا را از فاصله دور در بالای کوه های مقابل دیدیم، صدای سیلابها اجازه نمی داد صدای فریادهای ما به او برسد ولی حرکت دستهای ما سه نفر او را متوجه ما کرد به او نزدیک تر شدیم او با علامت دست مسیر حرکت را بسوی خود نشان داد و ما هنگامی که شب شده و به زحمت راه را می دیدیم به کنار رودخانه ای پر آب که با شدت جاری بود رسیدیم.
او به ما گفت چاره ای جز عبور از رودخانه ندارید. با تلاش زیاد نقطه مناسب تری که شیب رودخانه کمتر بود انتخاب کرده و به کمک ملافه که ارتباط ما را با یکدیگر مستحکم می ساخت از آب گذشتیم و سپس از او خواستیم که ما را تا نزدیکترین روستا هدایت کند.

 
< بعد
No Image
No Image No Image No Image
 

نظر سنجی

گالری











جدیدترین دانلودی ها

    آمار

    عضو: 24
    مطلب: 88
    سایت: 4
    بازدیدکنندگان: 21199