|
در تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین کهن همیشه از واقعه حمله مغولها به تلخی یاد می شود. در کنار فجایع بزرگ انسانی و نابودی آثار فرهنگی و تاریخی ،یکی از جنبه های تلخی این واقعه در تخریب سرزمین و نابودی جنگلها و مراتع و کشتار حیوانات و نابودی قناتها مطرح می باشد.به هر بیشه زاری می رسیدند آنجا را به آتش کشیده و مراتع و چمنزارها و مزارع زیر سم ستوران نابود می کردند و به قول امروزی ها زمین سوخته بر جای می گذاردند و به پیش می تاختند. بر آن قوم وحشی و دور از تمدن و خونخوار نتوان خرده ای گرفت. آنها آمده بودند که بکشند،بسوزانند و بروند!
هر روز خبری تلخ از گوشه ای از مملکت به گوش می رسد که عده ای آگاهانه یا ناآگاهانه زخمی کاری بر طبیعت ایران عزیز وارد می کنند. آتش سوزی در جنگلهای ابر شاهرود، قطع بلوطهای منطقه حفاظت شده دنا به منظور عبور خط لوله گاز، قطع درختان کهنسال استان گیلان با بهانه مبارزه با خرافه پرستی، استقرار صنایع سنگین و آلاینده در مناطق شمالی کشور با هدف برقراری عدالت اقتصادی در شمال و مرکز کشور، تعریض جاده میان گذر بوستان ملی گلستان و... نمونه وارند. به راستی برای هر کدام از اهداف برشمرده شده در هر مورد راه دیگری جز فداکردن خاک میهن به این شکل نامتمدنانه و نامعقول وجود نداشته است؟ خاکی که برای حفظ هر وجب آن در مرزهای غرب و جنوب ،سالیانی نه چندان دور، جوانانی برومند در خون خود غلتیدند و هر زمانی که دشمن چشم طمع به این مرزپرگهر داشته باشد باز هم جوانان وطن عاشقانه آماده جانفشانی هشتند.آیا هیچ با خود اندیشیده ایم که خاک این مرز وبوم در هر گوشه مملکت از دست برود با خاکی که در اثر حمله دشمن از میهن جدا شود هیچ تفاوتی ندارد؟ از بین رفتن خاک و نابودی طبیعت یعنی نابودی تمدن، نابودی مام میهن، نابودی مملکت! خواه توسط دشمن خارجی باشد.خواه توسط خودمان! چو ایران نباشد تن من مباد. آیا این طبیعت زخم خورده توان تحمل زخمهای اینچنینی را دارد؟ آیا وقت آن نیست با مادر میهن قدری مهربانتر باشیم؟ آیا روشهای دیگری برای پیشرفته شدن،برقراری عدالت اقتصادی و رفع نیازهای مردم وجود ندارد؟ عاشقان و دوستداران طبیعت ایران ! مدعیان سینه چاک ایران زمین! بیایید در این زمینه بیشتر بیندیشیم و بهتر عمل کنیم. نکند به زودی انگشت حسرت بر دهان گیریم که حیف از قدر نشناختن سرمایه های عظیم طبیعی! حیف از درختان کهنسالی که بریدیم! حیف از جانوران عزیزی که دیگر زیستگاهی برایشان نگذاشتیم! حیف از جنگلهای زیبای شمال که جز درختان کج ومعوج و بوته های تمشک چیز دیگر برایمان باقی نماند! حیف از اینکه از تماشای فلامینگوها بر فراز تالاب بختگان محروم شدیم ! ...آری امروز چقدر سخت است که هر ایرانی با حسرت بگوید حیف از ببر مازندران، حیف از شیر ایرانی که آرزوی تماشای آنها و خرامیدنشان در خاک ایران را با خود به گور میبریم! بیایید با افزایش آگاهی و هم اندیشی گامی برداریم.هر قدر کوچک، اما مطمئن باشیم موثر خواهد بود.ایران مال همه ماست .هر زخمی به پیکر آن در هر نقطه ازآن زخمی است در قلب تمامی ایرانیان.نکند با بی توجهی و غفلت ما و ناآگاهی و بی تدبیری، گهواره تمدن ساز و انسان ساز ایران به نابودی غیرقابل جبران بینجامد. عزیزان نیک اندیش و نیکورفتار منتظر دریافت نظرها و پیشنهادات شما در این زمینه هستم. |